مصاحبه با دکتر فرزانه فرحزاد در باره ترجمه و مترجم

سایت آموزش ترجمه

آنچه که در اینجا می‌خوانید، گزیده‌ای است از مصاحبه‌ای که سال ۱۳۸۵ در گاهنامه درباره ترجمه چاپ شده است. قابل ذکر است که دوره دکتری ترجمه از سال ۱۳۹۰ در سه دانشگاه علامه طباطبائی تهران، فردوسی مشهد و اصفهان دانشجو پذیرفته است و تا کنون بیش از  ۶۰ فارغ‌التحصیل داشته است.

 

مصاحبه‌گر: سید حسین حیدریان

دکتر فرزانه فرح زاد یکی از پایه گذاران اصلی کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی است. همواره و در هر جایی که نامی از ترجمه، آموزش ترجمه و مطالعات ترجمه وجود دارد، حضور دلسوزانه او به چشم می خورد. او پایه گذار هم اندیشی های ترجمه شناسی در ایران است و در تاسیس دو کتابخانه تخصصی زحمات زیادی کشیده است. او مشوق همیشگی دانشجویان و علاقه مندان این رشته است و دفتر کوچک خود را در دانشگاه علامه محفل دانشجویان و کتابخانه علاقه مندان این رشته کرده است. آنها که او را می شناسند می دانند که زمانی گاه طولانی پس از درس ، پای تخته یا جلوی در کلاس می ایستد، و همیشه با علاقه به هر سؤالی پاسخ می دهد.

 

دکتر فرزانه فرح زاد در تدوین برنامه دوره کارشناسی ارشد مترجمی انگلیسی با همکاری استادان دانشگاه علامه طباطبایی نقش مهمی داشته است و در کنار گروهی از آنها دوره مرکز علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد را نیز به مدیریت دکتر بیرجندی اداره می کند. او اعتقاد دارد تاسیس این دوره موجب ایجاد فضای جدیدی در آموزش و تحقیقات رشته مترجمی شده که یکی از نمودهای آن تاسیس گروه ( دپارتمان) مترجمی زبان انگلیسی در دانشگاه علامه طباطبایی است. این گروه با تلاش استادانی چون دکتر ملانظر، دکتر تجویدی، دکتر محمودزاده، و دکترفرح زاد در این دانشگاه به عنوان نمود استقلال رشته مترجمی تاسیس شد. او می گوید: با استقلال این گروه، در حقیقت فضای گسترده تر و غنی تری برای تحقیقات در حوزه ترجمه و آموزش این رشته فراهم شده است.

وی مدرک دکترای خود را در اسفند سال ۷۸ در رشته ی آموزش زبان انگلیسی از همین دانشگاه گرفته است. عنوان پایان نامه ی دکترفرح زاد باز به ترجمه بر می گردد:

Interpretation and manipulation: A Post-structural Approach to Translation

ایشان تا به حال دو کتاب درسی برای این رشته نوشته است: نخستین درس های ترجمه و ترجمه ی پیشرفته؛ که اولی شاید نخستین الگوی کتاب درسی رشته ترجمه در ایران باشد و دومی از کتاب های درسی دانشگاه پیام نور است که پس از انتشار، الگویی برای بسیاری از کتابهای مترجمی دانشگاه پیام نور شد. دکتر فرح زاد همچنین مدیر گروه ترجمه شناسی انجمن زبان شناسی ایران و عضو انجمن بین المللی مطالعات ترجمه و مطالعات بین فرهنگی (IATIS=International Association of Translation and Intercultural Studies)است و مقالات متعددی از جمله در نشریه مطالعات ترجمه از ایشان به چاپ رسیده است.

 

 

می خواهم یک سوال همیشگی را باز تکرار کنم، به نظر شما مطالعات ترجمه چه قدر با آموزش ترجمه و خود حرفه یا هنر ترجمه ارتباط دارد؟

روزی رشته مترجمی محدود به ترجمه از یک زبان به زبان دیگر بود اما اکنون آموزش ترجمه تنها یک زیر شاخه برای رشته نو پایی به نام مطالعات ترجمه است. در آموزش ترجمه نیاز به یک چارچوب نظری داریم. بدون چارچوب نظری هیچ چیز را نمی توان یاد داد. آن چارچوب نظری مدت ها از رشته ی زبان شناسی می آمده ولی الان آن چارچوب از رشته های دیگر هم وارد آموزش ترجمه می شود. مثلا مطالعاتی که در حوزه جامعه شناسی انجام شذه است، در مطالعات ترجمه استفاده می شود:

مبحث عرف یا هنجار(norm) ابتدا در جامعه شناسی سپس در جامعه شناسی زبان و پس از آن در ترجمه مطرح می شود و کمترین کاربرد آن در تربیت مترجم این است که در حقیقت جنبه ای از مفهوم معادل (equivalence) را در ترجمه مطرح می کند و موجب می شود هم استاد ترجمه و هم دانشجوی مترجمی شرایطی در کلاس ترجمه با استفاده از چارچوب نظری خاصی معادل از دیدگاه جامعه شناسی بررسی می شود.

مثلا در ترجمه واژه Jerusalem که قبلا به اورشلیم ترجمه می شد امروز تحت تاثیر اوضاع جامعه یا مناسبات سیاسی به بیت المقدس ترجمه می شود. در اینجا آنچه مفهوم معادل را مشخص می کند نه تعادل لفظی بلکه تاثیری است که هنجار یا عرف رایج در جامعه بر لفظ دارد.

 

به نظر شما ترجمه چیست؟ و مهم ترین مساله مطالعات ترجمه در دنیا کدام است؟

شاید برای تعریف ترجمه بهتر است به این بپردازیم که وقتی ترجمه می کنیم چه کارمی کنیم. ترجمه را می توانیم از دیدگاه زبانی تعریف کنیم. یعنی:”برگردان یک متن از زبانی به زبان دیگر”، و این شاید ساده ترین و بی طرفانه ترین تعریفی باشد که می توان از ترجمه داد. شما می دانید حتی به ترجمه از منظر استعاری هم نگاه کرده اند. مثلا برخی از مکاتب جدید جامعه شناسی و ادبیات پسا استعماری معتقدند که مستعمره ها خودشان را به زبان استعمارگر ترجمه می کنند. در تعریف زبانی، “برگردان” در ترجمه ضوابطی دارد که خیلی چیزها آن را تعیین می کند و بخشی از آن ضوابط، زبانی و زبانشناختی و بخش مهمی از آن، جامعه شناختی و عرفی است. ازدیدگاه زبانی بهترین تعریف همان است که نایدا ارائه می دهد. او می گوید: تعریف ترجمه بستگی به هدفی دارد که ما از ترجمه در ذهن داریم. پس ترجمه معمولا تعریف ثابت و معینی ندارد. بعضی جاها ما حتی اقتباس را هم ترجمه به حساب می آوریم.

 

نظر خود را درباره آموزش ترجمه در ایران مختصرا بفرمایید.

از سال ۶۳، پس از تحولات ناشی از انقلاب اسلامی و بازگشایی دانشگاهها، آموزش ترجمه در ایران شروع شد. آن موقع این رشته با تدریس دو جلد کتاب یکی کتاب کتفورد و یکی کتاب نایدا که دومی را یکی از استادان ما_آقای دکتر صادقیان_ پس از اتمام دوره دکترای خود از آمریکا آورده بود و با دیدگاهی تا حدودی فنی نسبت به ترجمه، در ایران آغاز شد. در آن موقع دسترسی به اطلاعات مثل امروز آسان نبود: نه اینترنت وجود داشت و نه حتی نمایشگاه سالانه کتاب. کتابهایی در این باره از انتشاراتی چون راتلج در دست کسی نبود. در واقع در آن موقع به آموزش عملی ترجمه پرداخته می شد و رفته رفته دیدگاههای نظری مطرح شد و رشته مترجمی جان گرفت و با نظریه هایی که از غرب می آمد تغذیه شد و آموزش ترجمه در ایران باب شد. اما هنوز هم بسیاری از استادانی که ترجمه تدریس می کنند فکر می کنند که همان تجربه خودشان را که در اختیار دانشجو می گذارند آموزش ترجمه محسوب می شود؛ ولی این به هیچ وجه کافی نیست، زیرا این تجربه ها ممکن است پراکنده یا غیر نظام مند باشد؛ یا حداقل عرضه آن غیر نظام مند باشد که در آن صورت جنبه و ارزش آموزشی آن ها کمتر می شود. به نظر من معلم ترجمه کسی است که علاوه بر اینکه باید این تجربه ها را داشته باشد، به یک چارچوب نظری هم برای آموزش ترجمه هم نیاز دارد. در غیر این صورت، گفتن حرف های بدون اساس در مورد ترجمه آسان است ولی لزوما آموزش ترجمه به حساب نمی آید. نکته دیگر اینکه در این بیست و چند سالی که از بازگشایی سپری شده زحمت های زیادی کشیده شده. کسانی که به این رشته علاقه مند بودند به تالیف کتاب های درسی روی آوردند؛ مجله مترجم در مشهد با سختی بسیار زیادی با زحمات دکتر خزائی فر چاپ شد و خود فضای جدیدی را طی سال ها باز کرد. از سویی نقد ترجمه باب شد الان بیش از هشتاد مقاله در باب نقد ترجمه فقط در کتاب ماه فلسفه و ادبیات چاپ شده است و مشخص می کند که آموزش ترجمه در انزوا صورت نمی گیرد، بلکه در تعامل در اجتماع است و دراین تعامل مترجمان بسیاری تربیت شده اند. هر چند ممکن است هنوز هم کسانی باشند که بدون آموزش دیدن در این حرفه، ترجمه بکنند، ولی بسیاری از کسانی که الان ترجمه می کنند آموزش ترجمه دیده اند. و این نکته جالبی است. امروزه بسیاری از فارغ التحصیلان این رشته چه در مقام ویراستار و چه در مقام مترجم در موسسات انتشاراتی حتی در حوزه های ادبیات و روانشناسی کار می کنند و معمولا دانشجویان خوب این رشته بعدا جذب کارهای مرتبط می شوند.

البته در این روند راه اندازی دوره اثر گذار کارشناسی ارشد نقطه عطف دیگری بود. ارائه پایان نامه های متعدد و انتشار مجله مطالعات ترجمه و برگزاری دوره هم اندیشی و چاپ مقالات در حوزه های نظری نمود بارز پیشرفت ترجمه و مطالعات ترجمه در ایران هستند.

 

با توجه به نقش فارغ التحصیلان مترجمی که به آن ها اشاره کردید آیا می شود نتیجه گرفت که شما معتقدید که ترجمه باید به صورت آکادمیک و لزوماً در دانشگاه صورت بگیرد؟ یا نه… در جواب آن ها که می گویند ترجمه فنی است مثل خیاطی یا رانندگی که می توان اصول آن را در جایی فرا گرفت چه می گویید؟

بله. به نظر من آموزش انتها ندارد. آموزش باید با بازآموزی توام باشد. حتی در صورتی که آن را یک فن در نظر بگیریم، خود یقینا مراحلی دارد. مثلا آن خیاطی که مثالش را زدید، می بینیم که پنجاه سال است که کت و شلوار مردانه می دوزد و یک مدل هم بیشتر بلد نیست. شاید در ابتدا شوق داشته ولی الان دیگر ندارد. ولی اگر شما برای او دائما کارگاه بگذارید و او را وارد فضاهای تازه ترکنید، ممکن است بتواند مثلا پا به پای یک خیاط ایتالیایی کت و شلوار مد روز بدوزد. پس آموزش و باز آموزی باعث می شود که مترجم پیوسته در فضاهای جدید حضور داشته باشد. درباره اینکه آیا آموزش ترجمه صرفا دانشگاهی است یا غیر دانشگاهی باید بگویم: نه لزوما. از سویی، هر چیزی که وارد فضای دانشگاهی می شود می تواند منجمد شود یعنی به تئوری تبدیل شود و می تواند از تئوری استفاده کند و در جامعه حضور مفیدتری داشته باشد. به نظر من این دومی برای ما اجباری است: ما فارغ از جامعه نمی توانیم ترجمه تدریس کنیم. یا معیارهایی را یاد دهیم که در جامعه خریداری ندارد و باعث شود مثلا کتابهای دانشجویان ما بازاری نداشته باشد. پس آموزش ترجمه می تواند آکادمیک باشد و این آکادمیک بودنش باعث می شود که مترجم دید بهتری پیدا کند. ترجمه از یک منظر تمرین است. ولی این تمرین باید هدایت یافته باشد تا نتیجه داشته باشد.

آیا فکر نمی کنید آموزش مترجم تخصصی در ایران آن طور که در بعضی کشورها متداول است راه حل مناسبی باشد، مثلا تفکیکی ترجمه تجاری، ترجمه مطبوعاتی و… از همان دوره کارشناسی درست تر نیست؟

البته موافقم. ولی همان طور که گفتم این در صورتی ممکن است که بتوانیم روی انتخاب دانشجویان کنترل داشته باشیم. از طرفی کار ترجمه در ایران هنوز خودش آن قدر تخصصی دیده نمی شود. همان طوری که بارها گفته ام روی شیشه مغازه ها می نویسند: تایپ و تکثیر و ترجمه. اگر مثلا به مشتری ترجمه در ایران بگویم من متن مربوط به رشته برق را نمی توانم ترجمه کنم، معمولا در باره من خواهد گفت: او حتما از انگلیسی سر در نمی آورد. شاخه شاخه شدن این رشته ایده آل است ولی قطعا هزینه مضاعفی را نیز می طلبد. یعنی باید معلم های دیگری تربیت شوند یا در زمینه های خاصی آموزش مضاعفی ببینند. از سویی ما آمار درستی از بازار کار در کشورمان ندازیم. که مثلا بدانیم ترجمه متون بازرگانی خریدار بیش تری دارد یا مثلا ترجمه متون فنی. ولی این شدنی است و در این صورت راه کوتاه تری را طی می کنیم و بهتر به هدف نزدیک می شویم.

 

 

راهکارهای خود را برای بهبود ترجمه رسانه ای و مسئله ویرایش در ایران بیان کنید. تاثیر صدور گواهینامه های شایستگی ترجمه را چگونه می دانید؟

 

امروز حجم ترجمه های رسانه ای بسیار شده است. مطبوعات به مطالب سیاسی و خبری خود صفحات جدیدی اضافه کرده اند که معمولا شامل اخبار اینترنتی هستند که بسیاری از جوان ها یا آدم هایی که صاحب نام خاصی نیستند یا می خواهند وارد حوزه ترجمه شوند در اینترنت به خبر قابل توجهی بر می خورند یا روزنامه ای به آن ها سفارش می دهد که مثلا در باره بهداشت عمومی در اینترنت هرچه مطلب جدید پیدا کردی برای ما ترجمه کن و بیاور. و مطالب ترجمه می شود و هر روز به صورت ضمیمه وارد روزنامه ها می شود. قبلا فلان روزنامه ۲۱ صفحه مطلب داشت و یک بخش آن هم به آگهی ها اختصاص داشت. الان در کنار یک بخش ضمیمه هم دارد. ضمیمه ورزشی، ضمیمه اقتصادی، و… این ها همه اش ترجمه می شود و نظارتی روی این ترجمه ها نیست. اما من در کل که نگاه می کنم می بینم که باز این ترجمه ها نسبت به ترجمه های ۲۰ سال پیش بهتر است. و بی تردید وجود دوره های دانشگاهی ترجمه و نیز دوره های ویرایش روی آن تاثیر داشته است. اما اینکه این ها لزوما کیفیت خیلی خوبی داشته باشند قابل بحث است و می شود بهترشان کرد. از سویی، ترجمه رسانه ای تابع سرعت است و سرعت کیفیت کار را تا حد زیادی پایین می آورد.

گواهینامه درجه بندی شده هم فکر بدی نیست. اما در نظر بگیرید من دوستی دارم که مترجم ادبیات است و خارج از ایران زندگی می کند. ایشان ۱۵ یا ۲۰ سال پیش که از ایران رفت، همان وقت هم کتابهای ادبی و رمان ترجمه می کرد و بلافاصله در ایران چاپ می شد. در سفر اخیری که به ایران آمده بود به من گفت اگر کار ترجمه باشد من انجام می دهم. من به ایشان یک مقاله دادم و ترجمه کرد. و دیدم که اصلا یک جور دیگر با زبان برخورد می کند. یعنی اطلاعات امروزی ویرایش ما را ندارد. اطلاعات امروزی ترجمه ما را ندارد در صورتی که کلی آثار ادبی هم ترجمه کرده و همین الان هم کتاب اخیرش تجدید چاپ شده است. منظورم این است که وقتی گواهینامه هم بدهیم هنگامی ارزش دارد که باز دوره های باز آموزی داشته باشیم و در غیر این صورت کسی که گواهینامه می گیرد ، ۱۰ سال بعد این گواهینامه کجاست؟ پس گواهینامه ها هم باید کنترل و با بازآموزی تمدید شود. اما مهمتر از آن این است که هر کسی که با امور کلی کاغذ و کتاب و نشر ومجله سر و کار دارد خودش یک واحد ویرایش یا بازآموزی برای کارکنانش داشته باشد.

 

تأثیر دوره های تربیت مترجم را چگونه ارزیابی می کنید؟

به نظر من تأثیر بسیاری روی جامعه و سلیقه ترجمه گذاشته است. این را تنها من نمی گویم. یکی از دانشجویان در کار روی پایان نامه خود ترجمه های اول انقلاب و ترجمه های چند سال اخیر را با هم مقایسه کرده و تفاوتهای آشکاری در آن دیده است . به نظر من وجود دوره های گسترده ترجمه و ویرایش قطعاً روی سلیقه جامعه و توقع آن تأثیر مثبت می گذارد.

 

در مقایسه با سایر نقاط دنیا خود این دوره تا چه حد درست اجرا شده است؟

ببینید، ما درست و غلط را نمی توانیم راجع به اجرای رشته بیان کنیم. در جاهای دیگر دنیا نیز ما این رشته را به همین صورت داریم که مهمترین آن دانشگاه مونری در ایالت کالیفرنیا آمریکا است و کار آنها تربیت مترجم حرفه ای برای بازار است . این یکی از جاهای نادری است که به طور کلی رویکرد آن با دیگر جاها متفاوت است و برخورد تئوریک بسیار کمی با مسائل دارند و مدلهایی به نام Monterey Models دارند و در یک کنفرانس سالانه این مدل ها را معرفی می کنند. از تمام دانشگاههای دنیا مدرسان ترجمه می روند و این پروژه را می بینند.

جالب است که بدانید کتابهای درسی ما را افراد دانشگاهی می نویسند. اما آنجا برای واحدهای درسی کتابهای کم حجمی تهیه می شود که افراد حرفه ای آنها را می نویسند. اما دانشگاه ابتدا به آنها مدلی می دهد و می گوید چه نکاتی را باید در کتابها بگنجانند . سپس آنرا ویرایش و بر اساس اهداف خود تنظیم می کنند و درس می دهند. یعنی مدل را از بازار به دانشگاه می برند که مدل بسیار خاصی است و من جای دیگری با آن برخورد نکرده ام. اخیراً با خانمی صحبت کردم که در همین شهر مونری کار ترجمه می کند و دارای دارالترجمه رسمی حقوقی است و به فارسی و انگلیسی ترجمه می کند. به ایشان پیشنهاد شده بود که چنین کتابی بنویسد و ایشان در تماسی با من گفتند نمی دانم باید از چه مطالبی استفاده کنم ؛ چون شما در ایران ترجمه درس می دهید اگر چیزی دارید به من معرفی کنید تا در این کتاب استفاده کنم . من هم بخش تحلیلی و دستوری کتاب نخستین درسهای ترجمه را برای ایشان فرستادم. اما این مدل آنها ، مدل خاصی است که بر پایه نظریه نیست و نام تئوریسین خاصی در آن نیست و کاملا عملی است . می خواستم بگویم دنیا معیار ثابت ندارد . مثلاً در انگلیس یا اتریش ترجمه به نوع دیگری تدریس می شود. در برخی جاها تأکید بر روی متن های تبلیغاتی و در برخی نقاط دیگر روی ادبیات است.

 

پس معیار ما بی معیاری است؟

نه این قدر ناامید نباشید . ولی به نظر من اشکالات و تفاوتهایی هست که عمدتاً ناشی از شرایط اجتماعی و هدف دوره های تربیت مترجم است.

 

چند درصد از پایان نامه ها می توانند اثرگذار و قابل چاپ باشند؟

 

متأسفانه این مشکل هست که بیشتر دانشجویان ما دنبال چاپ مقاله از روی پایان نامه نمی روند. می خواهند مدرک بگیرند و بروند. این را حتماً بنویسید. گاه ما حریف یک دانشجو نشده ایم که یک مقاله از پایان نامه اش بنویسد تا به نام خودش چاپ کنیم. در چنین وضعیتی یافته های تحقیق که در پایان نامه آمده به اطلاع دیگران نمی رسد و تأثیر آنها معلوم نمی شود.

 

بسیاری از دانشجویان در مورد اجرای دوره دکتری مطالعات ترجمه در ایران سؤال می کنند . این مسئله الان در چه مرحله ای است؟

 

هم اکنون آقای دکتر ملانظر در حال تدوین عناوین و شرح دروس این دوره هستند و در نظر دارند از استادان سراسر کشور نظرخواهی کنند تا شرح دروس با مسائل فرهنگی و نیازهای محیط های دانشگاهی منطبق باشد. اجرای دوره دکتری نیاز به ابزار و زمینه هایی دارد که باید همه مهیا باشند.

 

در دوره های ارشد و دکتری مباحث نظری ترجمه مطرح می شود. می خواستم سؤال اولم را طور دیگری مطرح کنم: کدامیک از نظریه پردازان ترجمه روی دیگر نظریه پردازان و کدامیک بیشتر روی دروس دانشگاهی ما تأثیر گذاشته اند؟

 

این سؤال دشواری است. در خارج از ایران چطور می توان قضاوت کرد ؟ فرض کنید برای کسانی که در ترجمه متون مذهبی بوده اند نایدا حرف آخر را زده است. در ایران ما، از جمله خود من، بسیار تحت تأثیر نظریه نایدا بوده ایم. کتاب نخستین درسهای ترجمه و فصل تحلیل دستوری آن بر اساس نظریه نایدا است و یک علت مهم آن این بوده که هیچ منبع دیگری در دسترس نداشتم و دیگر اینکه توانستم مطالب آن را به تجربیات ناچیز خودم در ترجمه مرتبط کنم . کتفورد آنقدر نتوانست جا باز کند که نایدا؛ زیرا او زبان بسیار سختی دارد و با مفاهیم خیلی انتزاعی مواجه می شود، نمونه های محدودی را مطرح کرده و به قشر خاصی از مخاطبان منحصر شده. اما نایدا که پایه گذار برخورد زبانشناسی با ترجمه بود حرف هایش را طوری زد که برای بسیاری از کسانی که در فضای کار عملی و یا تدریس ترجمه بودند قابل فهم بود . پس از آن نظریه های ترجمه دیگر شاخه شاخه می شود. مانند جامعه شناسی و ترجمه، ادبیات و ترجمه و مباحث پسا استعماری و پساساختارگرایی و ترجمه.

 

 

آیا بحث های نظری و مفاهیمی چون معادل و واحد ترجمه سرآغازی برای قالب درست کردن و تدریس و ترجمه بهتر نیست؟

این بحث ها دو جنبه نظری و عملی دارد. پس از اینکه بحث های نظری مطرح می شوند و قالبهایی – که به آن اشاره کردید- درست می شوند معلم می تواند از آنها استفاده کند. معلم اختیار دارد که از آن قالب ها استفاده بکند یا نکند. می تواند برای یک درس از یک قالب و برای درسی دیگر از قالب دیگری استفاده کند . مثلاً به نظر من نظریه “نایدا” برای ابتدای کار ترجمه بسیار کارآمد است . اما وقتی دانشجویان تجربه بیشتری به دست می آورند می توانند با نظریه های دیگر نیز آشنا شوند . آنطور نیست که یک نظریه به قدری تأثیرگذار باشد که دیگر نظریه ها را تحت الشعاع قرار داده باشد. همه این نظریه ها با چند سال اختلاف در جوامع مختلف مطرح شده و برای هر کدام هم یک سری کاربردهای آموزشی پیدا شده است.

مثلاً نظریه هلیدی ، به ترجمه راه می یابد و در کتاب درسی مونا بیکر با نام In Other Words به کار میرود.

 

ما معمولاً به دنبال کتاب هایی هستیم که می گویند: How to Translate

خب، هر کسی فکر می کند به این سؤال پاسخ داده است. مثلا داگلاس رابینسون (Douglas Robinson) کتابی دارد در آن می گوید: How to Translate و راجر بل (Roger Bell) هم در کتاب خود همین را مطرح می کند و ترجمه را از دیدگاه Discourse مطرح می کند. به هر حال خیلی ها فکر می کنند به این سؤال پاسخ داده اند.

با تشکر فراوان از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

 

منبع: گاهنامه درباره ترجمه – تابستان ۸۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *