ضرورت ترجمه در گفتگو با دکتر فرحزاد

ترجمه و ضرورت آن

 

در فرایند توسعه فرهنگى در مناسبات فرهنگى جهان جدید، پدیده «ترجمه» به همان اندازه صاحب اهمیت

است که پدیده «تألیف»، چرا که در فرایند ترجمه، مترجم به اعتبار انتخاب و گزینش متنى براى

برگرداندن به زبان مقصد، ناخودآگاه کارى تألیفى انجام داده است. به این جهت، ترجمه در جغرافیاى

فرهنگ امروز، شأنى اساسى دارد. آنچه از پى مى آید گفت وگویى با دکتر فرزانه فرحزاد، استاد مطالعات

ترجمه و زبانشناسى دانشگاه علامه طباطبایى است که به پیشینه و زمینه ظهور رشته علمى مطالعات

ترجمه مى پردازد. از دست اندرکاران نشریه ارجمند «چشم انداز ارتباطات فرهنگى» که متن این

گفت وگو را در اختیار«ایران» نهادند سپاسگزاریم.


*سابقه و پیشینه ظهور یک گرایش فرهنگى تحت عنوان «مطالعات ترجمه» به چه زمانى باز مى گردد؟

– فعالیت و کار ترجمه سابقه بسیار طولانى دارد. بعضى ها معتقدند که اولین کارى که بشر کرده ترجمه است؛

یعنى توانسته اندیشه هایش را به کلام درآورد و این را نوعى ترجمه مى دانند. اگر ترجمه را به معنى برگرداندن

فرض کنیم کلام در واقع برگردان اندیشه است. این اولین قدمى است که بشر براى ترجمه برداشته است. اما آن

چیزى که امروز به آن ترجمه شناسى یا مطالعات ترجمه مى گوییم رشته اى است که عمدتاً از ۱۹۵۰ آغاز شد.

ابتدا زیرمجموعه اى از زبانشناسى کاربردى به حساب مى آمد و بعدها رفته رفته از ۱۹۸۰ به بعد به صورت

رشته اى مستقل درآمد. قبل از سال ۱۹۵۰ ترجمه در انحصار موضوعات و گروههاى خاصى بود. یعنى اگر کسى

کشیش بود، ترجمه انجیل را انجام مى داد و مترجمان براى اینکه ترجمه کنند مى بایست در حوزه مورد نظر

متبحر باشند. بعد از جنگهاى جهانى اول و دوم با گسترش ارتباطات رفته رفته نیاز به ترجمه در حوزه هایى غیر

از ادبیات و متون مذهبى به وجود آمد، کسانى به نام مترجم براى کار ترجمه استخدام  شدند و طرحهایى را براى

ترجمه ماشینى آغاز  کردند. از همان ابتدا، در این طرحها سه گروه فعالیت مى کردند: زبانشناسان، ریاضیدانها و

متخصصان منطق. به این ترتیب بود که ترجمه، زیرشاخه زبانشناسى قرار گرفت و یکى از انواع حوزه هاى

زبانشناسى کاربردى محسوب شد. اما از دهه هاى۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به بعد رفته رفته ابعاد دیگرى در

ترجمه  شناسى مطرح شدند که فقط زبانشناختى نبودند، مثلاً ابعاد ادبى، فرهنگى، سیاسى و جامعه شناسى، تمام

این موارد باعث شدند فضاهاى جدیدى به وجود آیند. در نتیجه بعضى ترجمه شناسان به فکر استقلال این رشته

افتادند و رفته رفته بعد از حدود بیست سالى در دانشگاههایى که ترجمه شناسى را در گروههاى زبانشناسى جاى

داده بودند، گروه مستقلى به وجود آمد به نام ترجمه شناسى یا مطالعات ترجمه. در سال ۱۹۷۲ هولمز با اعلام

استقلال براى ترجمه پژوهى دو شاخه محض و کاربردى براى آن قایل شد. او آموزش ترجمه، نقد ترجمه،

سیاستگذارى در امر ترجمه و ابزار کمک مترجم (فرهنگ زبان و نرم افزارهاى ترجمه) را زیرشاخه

 

ترجمه شناسى کاربردى و ترجمه شناسى توصیفى و ترجمه شناسى نظرى را زیر شاخه ترجمه شناسى محض

قرار داد.

* هریک از این حوزه ها متکفل انجام چه امورى بودند؟

– ترجمه شناسى را مى توان به شاخه هاى محض و کاربردى تقسیم کرد. مثلاً آموزش ترجمه شاخه اى از ترجمه

شناسى کاربردى است. ترجمه ماشینى، اگر به صورت موضوعى براى تحقیق یا نظریه پردازى به کار رود،

زیرمجموعه ترجمه شناسى نظرى است، اما اگر به صورت ابزارى ( نرم افزارى) براى کمک به مترجم استفاده

شود آنگاه زیرمجموعه ترجمه شناسى کاربردى قرار مى گیرد.

* چه نظریه هایى هم اکنون در ترجمه شناسى مطرح هستند؟

– به طور کلى دو دسته نظریه در این باب مطرح هستند. یکى، نظریه هاى زبانشناختى و دیگرى نظریه هاى

غیرزبان شناختى هستند. تا زمانى که ترجمه شناسى ( که آن وقتها به آن ترجمه مى گفتند) زیرمجموعه زبانشناسى

بود، نظریه هاى ترجمه عمدتاً از زبانشناسى تأثیر مى گرفتند. افرادى که به نظریه پردازى در حوزه ترجمه روى

مى آوردند، خودشان نیز زبانشناس بودند مانند: نایدا، لارسن، بل و … . اولین مکتب ترجمه شناسى البته در

دانشگاه لایپزیک آلمان تأسیس شد که این مکتب را هم زبانشناسان تأسیس کردند و هدف اصلیشان، ترجمه علمى و

فنى بود. به همین دلیل نظریه هایى که در مورد ترجمه مطرح مى کردند عمدتاً به معادل و معادل گزینى در سطح

اصطلاحات فنى محدود مى شدند. در کنار نظریه هاى زبانشناختى، نظریه هاى غیر زبانشناختى هم بسیار در

ترجمه مطرح شده اند. مثلاً مکتب دیگر ترجمه شناسى، مکتب دستکارى‎/ مداخله است که ترجمه را از منظر

ادبیات تطبیقى مى نگرد. مؤسسان این مکتب مى گویند ترجمه زیرشاخه زبانشناسى نیست، بلکه زیرشاخه ادبیات

است، زیرا ابزارى است که مطالعه تطبیقى ادبیات ملل مختلف را میسر مى کند، بنابراین پایه اصلى ادبیات تطبیقى

ترجمه است. اینها ترجمه شناسى را در گروه ادبیات تطبیقى و مطالعات فرهنگى جاى داده اند و به توصیف آنچه

بر اثر ترجمه روى مى دهد مى پردازند نه تدریس ترجمه. عده اى دیگر دیدگاهى سیاسى نسبت به این رشته اتخاذ

مى کنند و معتقدند که ترجمه مى تواند ابزارى براى اعمال قدرت سیاسى باشد. آنها ترجمه را از دیدگاه مناسبات

قدرت آنگونه که فوکو نگاه مى کند مى نگرند. نمونه بارز این رویکرد آثار ونوتى است. عده دیگرى هم دیدگاه

ادوارد سعید را در ترجمه شناسى مطرح مى کنند. یکى از مهمترین کتابهایى که در این حوزه منتشر شده است البته

کتابى است با عنوان «نظریه هاى پسا استعمارى» که ترجمه مجموعه مقالاتى است که به روشنى نشان مى دهند

ترجمه براى استعمارگران چه نقشى داشته و چه استفاده هاى سیاسى از ترجمه کرده اند، چگونه برترى خود را با

ترجمه آثار خود به زبان مستعمره ها به اثبات رسانده اند و چگونه با ترجمه انواع یا بخشهاى خاصى از ادبیات

مستعمره، تصویرى غیر واقعى از مستعمره ها ساخته و پرداخته اند. پس وقتى مى گوییم نظریه ترجمه، در واقع

به یک نظریه واحد اشاره نمى کنیم. در حال حاضر مباحث نظرى در ترجمه به گونه اى است که دیدگاههاى مختلف

در آن مطرحند و همین امر ترجمه شناسى را به یک شاخه میان رشته کرده است.

* به همین بدل خاطر به نظر عده اى امروزه ترجمه یک پدیده صرفاً زبانشناختى نیست، بلکه پدیده اى است

فرهنگى.

 

– قطعاً چنین است. اصلاً زبان فقط در کالبد فرهنگ معنا دارد. هیچ زبانى فارغ از فرهنگ نیست. وقتى ترجمه مى

کنیم نمى توانیم بافت فرهنگى زبان مبدأ و زبان مقصد را نادیده بگیریم. هنگام ترجمه فقط با زبان سر و کار

نداریم، با فرهنگ هم سر و کار داریم و این بر تمام سطوح ترجمه تأثیر مى گذارد. اما در حوزه نظرى،

دیدگاههاى فرهنگى در عصر حاضر همان دیدگاههاى پسا استعمارى و فمنیستى هستند. مثلاً یکى از مواردى که

باید به آن اشاره کرد، این است که قبلاً مى گفتند ترجمه نباید رنگ و بوى ترجمه بدهد. اما امروزه مى گویند در

چنین ترجمه اى هویت فرهنگى زبان مبدأ رنگ مى بازد و نادیده گرفته مى شود.

* به این ترتیب ترجمه، ترجمه اى است از نشانه ها به نشانه هاى دیگر؟

– در ترجمه به هر حال به جاى نشانه هاى یک دستگاه‎/نظام کلامى، نشانه هاى یک دستگاه ‎/ نظام کلامى دیگر مى

نشینند. آدمها، به هر جامعه اى که تعلق داشته باشند، به هر حال تجربه هاى مشترکى دارند. پدیده ها نزد متکلمان

همه زبانها کم و بیش یکى هستند، اما همه درباره آنها یک جور حرف نمى زنند، یعنى شیوه رمز گردانى آنها در

قالب زبان لزوماً یکسان نیست. وقتى این شیوه یکسان نباشد، یعنى نه تنها نشانه ها، بلکه مدلولها هم با هم اختلاف

دارند. البته ما براى ایجاد ارتباط و بعد هم براى ترجمه که خودش نوعى ایجاد ارتباط است یک نوعى توافق ضمنى

لازم داریم.

* چه پارامترهایى را باید در ترجمه مد نظر قرار داد؟

– در واقع یکى از استراتژیهاى ترجمه، از هر زبانى که بخواهید ترجمه کنید، به هدف و نوع متنى که ترجمه

مى کنید بستگى دارد. مثلاً متن تبلیغاتى با متنى که قرار است در یک صفحه اینترنت درج شود و یا با متن ادبى و

اخبار سیاسى متفاوت است. چرا که مخاطبها و دوره هاى مختلف تاریخى توقعات مختلفى از متنها به وجود

مى آورند. اما در مورد چارچوب متنى که انتخاب مى کنیم باید به نکته مهمى دقت کرد چرا که به طور مثال

ترجمه ادبیات باعث انتقال فرهنگها و بازنمایى فرهنگها نیز مى شود، بنابراین انتخاب آن اثرى که قرار است

ترجمه شود باید چارچوبى مهم داشته باشد. مترجم به اثرى علاقه مند شده و مى خواهد آن را در اختیار ملتى قرار

دهد. این باور بخشى از هدف ترجمه را تأمین مى کند. اکنون بسیارى از صاحبنظران بر این عقیده اند که از همان

ابتدا که یک اثر انتخاب مى شود این معنى متبادر مى شود که از میان یک دسته اثر یک مورد انتخاب شده و به

عبارتى دیگر، آثارى دیگر انتخاب نشده اند و در حقیقت این انتخاب نمى تواند یک انتخاب بى طرفانه و بدون نظر

باشد. به عبارت دیگر این انتخاب دلایلى دارد و چون وقتى اثرى ترجمه مى شود قطعاً تأثیراتى در جامعه و حتى

جوامع مقصد مى گذارد، پس آن انتخاب، انتخاب پر اثرى خواهد بود.

* وضعیت ترجمه هاى آثار کلاسیک زبان پارسى به زبانهاى دیگر را چگونه ارزیابى مى کنید؟

– جدیدترین دوره اى که ترجمه صورت گرفت توأم با دوره استعمار بود. بسیارى از کسانى که به کار ترجمه

اهتمام داشتند اغلب از دید شرق شناسى به ترجمه مى پرداختند. آنها آثار خاصى را انتخاب مى کردند که براى

خودشان قابل فهم و مطابق با اغراض سیاسى شان باشد. آنها هیچ وقت آن طور که شایسته بود به آثار کلاسیک ما

نپرداختند. از لحاظ فنى نیز ترجمه ها آزاد بودند. ترجمه هاى آزاد در آن دوره بسیار مطرح و گسترده بود.

ترجمه هاى آزاد با دیدگاههاى فرهنگى امروز کاملاً مغایرت دارند. ترجمه هایى که از حافظ، مولوى و خیام و

 

سعدى شدند به همین شیوه بودند، البته کار نیکلسون از این دسته جداست. ترجمه آزاد یعنى هویت زدایى و فرهنگ

زدایى.به هر ترتیب اکنون ترجمه هایى که توسط ایرانیها صورت مى گیرند، بسیار گویاتر هستند چرا که اینها در

نشان دادن هویت فرهنگى خیلى بهتر تلاش مى کنند و انگیزه هاى بالاترى دارند. اگرچه در دوره هایى که

ترجمه هاى آزاد رایج بودند ما هم آثار غربى را به صورت آزاد ترجمه مى کردیم.

لینک مرجع

4 دیدگاه برای “ضرورت ترجمه در گفتگو با دکتر فرحزاد

  1. احمد محسنی گفته:

    سلام
    بنظر حقیر خانم دکتر فرحزاد استاد گرامی و همکلاسی، همکار و دوست خوب و فاضل
    من به واقع مطالب بسیار عالی و علمی در باره ترجمه اظهار فرمودند و من. همیشه مسایل مربوط به ترجمه را از ایشان پرسش میکنم و فرا میگیرم.
    ارزوی سلامتی برایشان دارم واقعا در این رشته سرامد هستند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *